هزار جلوه زندگی

دویدن بس است؛ می خواهم راه بروم (۲)

دویدن بس است؛ می خواهم راه بروم (۲)

امروز دوباره سرم شلوغ بود. آنقدر کار داشتم که الان دیگر جانی برایم نمانده. باز داشتم در موردِ بی‎خردی‎هایی که خودم و بشر امروز دچار آن است فکر می‎کردم. با خود اندیشیدم که ما...

Share this:
به آب بنگر

به آب بنگر

به آب بنگر. این‎بار به آب نه به دیده‎ی یک ابزار، بلکه به‎خاطر خودش به آن نگاه کن. هربار که سراغ آب رفتی خواستی از آن بهره‎ای ببری؛ آن را بنوشی، با آن گیاهی...

Share this:
دویدن بس است؛ می خواهم راه بروم

دویدن بس است؛ می خواهم راه بروم

دو سه روز پیش خواندن کتاب “سه‎شنبه‎ها با موری” را به پایان رساندم، کتابی که خیل نظرات منفی‎ای که در موردش شنیده بودم رغبتم را برای زود خواندنش کم کرده بود. به هرحال خواندمش...

Share this:
عجب دنیای شگفت انگیزی

عجب دنیای شگفت انگیزی

گاهی از پیشرفت‎هایی که بشر در این عصر کرده و می‎کند به شگفت می‎آیم؛ کشف سلول، ساخت انسولین، رفتن به ماه، ارتباط آسان با مردم هزاران کیلومتر آن‎طرف‎تر و …. و گاهی از بشر...

Share this:
طلوع صبحی دیگر، این بار بدون من

طلوع صبحی دیگر، این بار بدون من

دیر یا زود، روزی مثل همین امروز از جهان رخت برخواهم بست و پس از آن روزی دیگر آغاز می‎شود‎، صبحی دیگر می‎دمد، ولی این‎بار بدون من. باورش شاید برایم سخت باشد اما حقیقت...

Share this:

سفرهای ژان شاردن به ایران

اکثر کتب تاریخی که خوانده‎ام شرحی از تصمیمات بزرگان و درباریان، اتفاقاتی که رقم می‎زده‎اند و آنچه کرده‎اند به من نشان می‎داد. تاریخ شرح حالی از این افراد بود، درحالیکه این افراد شاید یک‎درصد...

Share this:

ما کم از قوم موسی نیستیم

رسیده بودند به دریا. راه فراری نبود. در جلوی خود دریایی خروشان می‎دیدند که گذر از آن را حتی نمی‎توانستند تصور کنند. در پشت سر آنها هزاران نفر می‎تاختند تا نابودشان کنند. نه راهی...

Share this:

پرده کنار می‎رود

عکس از تئاتر خوب خرده‎جنایت‎های زن و شوهری در دانشگاه اصفهان در سال ۹۶   در آسانی‎ها، در زمان امیدواری، و در زمانی که کشورمان برای مدتی_هرچند اندک_ در ثبات نسبی بود، ما در...

Share this:

جهانی بهتر

عکس از مسجد امام (مسجد شاه سابق) در میدان نقش جهان، اصفهان دور بزن… برگرد…. اشتباه آمدی. هر‎روز بیشتر از روز قبل، بی‎وقفه و مصرانه کوشیدی که “جهان را به جایی بهتر برای زندگی...

Share this:

ساعت دیواری

ساعتی که عقب مانده بود. غیر از خاطرات، از معدود یادگاری‎هایی که از خانم‎جون در خانه‎ی ما هست این ساعته.  یکی از روزهای پایانی بهار سال هشتادونه بود. نمی دونم چرا استثنایاً تنها به...

Share this: