بایگانی‌ ماهانه: آذر ۱۳۹۷

قهرمانان

مجسمه‎ی Árpád در میدان قهرمانان بوداپست. آن را از نزدیک ندیده‎ام و برایم مهم نیست که ببینمش یا نه.  قهرمانان کیستند؟ سوال را که می‎شنوم تصویرها بر من هجوم می‎‎آورند. تصاویری خیالی از موجوداتی خیالی...

Share this:

شانزده آذر یعنی …

سردر دانشکده داروسازی اصفهان در یک روز بهاری سال ۹۷ شانزده آذر یعنی روز دانشجو؛ یعنی روزی که هرسال الهه خانم_دخترعموی مادرم که گاهی هر شش ماه هم نمی‎بینمش_ پیامک می‎داد و روز دانشجو...

Share this:
دویدن بس است؛ می خواهم راه بروم (۲)

دویدن بس است؛ می خواهم راه بروم (۲)

امروز دوباره سرم شلوغ بود. آنقدر کار داشتم که الان دیگر جانی برایم نمانده. باز داشتم در موردِ بی‎خردی‎هایی که خودم و بشر امروز دچار آن است فکر می‎کردم. با خود اندیشیدم که ما...

Share this:
به آب بنگر

به آب بنگر

به آب بنگر. این‎بار به آب نه به دیده‎ی یک ابزار، بلکه به‎خاطر خودش به آن نگاه کن. هربار که سراغ آب رفتی خواستی از آن بهره‎ای ببری؛ آن را بنوشی، با آن گیاهی...

Share this:
دویدن بس است؛ می خواهم راه بروم

دویدن بس است؛ می خواهم راه بروم

دو سه روز پیش خواندن کتاب “سه‎شنبه‎ها با موری” را به پایان رساندم، کتابی که خیل نظرات منفی‎ای که در موردش شنیده بودم رغبتم را برای زود خواندنش کم کرده بود. به هرحال خواندمش...

Share this: