دسته: گفتگو

اندکی در مورد چرک کف دست، پرستیژ کاری بالا و داستان‌هایی دیگر از این دست…

اندکی در مورد چرک کف دست، پرستیژ کاری بالا و داستان‌هایی دیگر از این دست…

هو الغنی پسری حدوداً هفت هشت سال بزرگتر از من در لینکدین به من درخواست کانکشن داده بود. پیغام داده بود که “من PhD یکی از رشته‌های علوم پایه* را گرفته‌ام و حال چون...

Share this:

الو، آقای نویسنده؟

به نام خداوند جان و خرد   من مدت‌هاست دارم دنبال خودمان می‌گردم. مدت‌هاست که دارم می‌گردم تا ببینم ما که هستیم؟ از کجا آمده‌ایم؟ چگونه بوده‌ایم و چرا و چگونه اینگونه شده‌ایم؟ مدت‌هاست...

Share this:

پرونده مهاجرت (1): آغازی برای قصه‌ای به نام ماندن یا رفتن

بخش اول: آزاده: چرا نمی‌خوای برگردی ایران؟ سمیه: شاید خودخواهانه به نظر بیاد، اما دلیلش اینه که می‌خوام راحت‌تر زندگی کنم. آزاده: نه. اتفاقاً خودخواهانه نیست. چون اگر در جایی زندگی کنی که خوشحال...

Share this:

رسیدن به وقت گذشتن

عکس از جاده بین خوانسار و اصفهان امشب داشتم با محسن حرف می‌زدم. از این می‌گفتم که من در طول این سال‌ها به خیلی از چیزهایی که موقعی دلم زیاد می‌خواست، در تب و...

Share this:
فقط سهمِ خودم

فقط سهمِ خودم

گفت‎و‎گو اول: چند ماه پیش، در حال گفتگو با یکی از اقوام در ایوان خانه‎ی یکی دیگر از اقوام: ما جَوون بودیم و کله‎مون خیلی داغ بود. انقلاب کردیم و می‎خواستیم همه‎چی رو تغییر...

Share this:

گفتگوهایی در بابِ ایده‎آل‎گرایی

گفتگوی اول: با دوستم محسن درباره‎ی ایده‎آل‎گرایی و زیان‎هایش صحبت می‎کردیم. می‎گفت: ایده‎آل‎گرایی باعث می‎شود که هیچ‎وقت از آنچه هستی شاد نباشی، چون تو همیشه در جایی هستی که نمی‎بایست. رضایت تو در قله‎ای...

Share this:
ستاره‎ها به من می‎گویند…

ستاره‎ها به من می‎گویند…

و دو سه شب پیش که در آخر ماشین را پارک کردیم از بسیاری مسائل گفتیم. طبق معمول من از کتاب‎هایی که اخیراً خوانده‎ام و نتایجی که از آنها گرفته‎ام گفتم؛ از رنجِ بشر...

Share this:

جاده

دیشب با دوست قدیمی‎ام علیرضا قرار گذاشتم تا او را بعد از مدت‎ها ببینم. حدود یک ساعتی در کافه‎ای نشستیم و گفتگو کردیم. بعد از کافه‎نشینی می‎خواستم دمِ رودخانه برویم تا محض رضای خدا...

Share this:
اکنون چه کنم؟

اکنون چه کنم؟

باز هم دوستم سپهر حرفی زد که باید اینجا بنویسم تا هرچند‎یکبار آن را مرور کنم و این حرف را در تصمیم‎گیری‎هایم دخیل کنم: خودت را در سال بعد دقیقاً همین موقع، مثلاً در...

Share this: