دسته: با مخاطب‎های آشنا

برای حمیدرضا: تاریخ و درس‎هایش و شاید تسلی‎هایش

برای حمیدرضا: تاریخ و درس‎هایش و شاید تسلی‎هایش

سلام حمید. امیدوارم که حالت خوب باشد. اگر یادت باشد چندین ماه پیش، وقتی تازه خواندن کتاب “روزگاران” مرحوم زرین‎کوب را آغاز کرده بودم پیغامی به شکل زیر از کانالی تلگرامی برایم فرستادی: ❈...

Share this:

این نیز بگذرد

غم چنان زهر تلخی در گلویت می‎ریزد که می‎پنداری با عمری عسلِ شادی در دهان گذاشتن هم کامت شیرین نمی‎شود. چنان خنجری در سینه‎ات فرومی‎برد که می‎پنداری زخم حاصلش هیچگاه ترمیم نمی‎یابد. ولی چنین...

Share this:

قهرمانان

مجسمه‎ی Árpád در میدان قهرمانان بوداپست. آن را از نزدیک ندیده‎ام و برایم مهم نیست که ببینمش یا نه.  قهرمانان کیستند؟ سوال را که می‎شنوم تصویرها بر من هجوم می‎‎آورند. تصاویری خیالی از موجوداتی خیالی...

Share this:

تقدیم به علیرضا: تنها پستی که به راحتی، با خنده و خوشحالی و بدون تعلل نوشتم

سلطان قلب‎ها و فاتح دل‎ها؛ لامپی کبیر وبلاگ من مثل یک کویره؛ خالی از سکنه. خیلی خواننده‎ای نداره که از خوندن مطالب بی‎ربط من به ستوه بیاد. حتی من_به عنوان ساکن اصلی و مالک...

Share this: