دسته: بوستان ادب

اندکی در مورد چرک کف دست، پرستیژ کاری بالا و داستان‌هایی دیگر از این دست…

اندکی در مورد چرک کف دست، پرستیژ کاری بالا و داستان‌هایی دیگر از این دست…

هو الغنی پسری حدوداً هفت هشت سال بزرگتر از من در لینکدین به من درخواست کانکشن داده بود. پیغام داده بود که “من PhD یکی از رشته‌های علوم پایه* را گرفته‌ام و حال چون...

Share this:
یک دهه فاصله؛ یک پر کشیدن فاصله

یک دهه فاصله؛ یک پر کشیدن فاصله

هو الباقی چهار روز پیش دقیقاً ده سال از رفتنت گذشت خانم‌جون. ما هم نفهمیدیم چی شد که اینقدر سریع یک دهه گذشت. وقتی ده سال پیش بود، هیچ‌وقت امروزم رو تصور نمی‌کردم. امروزی...

Share this:
رزومه، چیزی فراتر از رزومه، یا شاید حتی فراتر…

رزومه، چیزی فراتر از رزومه، یا شاید حتی فراتر…

  چند روز پیش که به اصفهان آمده بودم بحثی را با پدرم داشتیم که ذهنم را درگیر کرد. پدر من، مثل همیشه، تاکید داشت در طول سربازی وقت خود را هدر ندهم و...

Share this:

مسابقه

عکس: خیابان قائم مقام فراهانی، اراک، 25 خرداد 1399. گاهی همان متفاوتی که نظرها را به سمت خود جلب می‌کند، همانی است که خریداری ندارد.   یکی معلق می‌زند. یکی چه چه می‌زند. یکی...

Share this:
آدم برفی

آدم برفی

حکایت زندگی ما حکایت زندگی آدم برفی‌ای است که همیشه از زندگی ناراضی است. آدم برفی ناراضی، رضایتش را در داشتن لباس‌های بیشتر جستجو می‌کند، و لباس همان چیزی که سریع‌تر آبش می‌کند. ما...

Share this:
سرسره‌ی بی‌لبه

سرسره‌ی بی‌لبه

دنیا مثل سرسره‌ای بی‌لبه است؛ سرسره‌ای که انتهایش برایمان مشخص نیست. تا وقتی در آن هستیم مستِ لذت‌ها، غرق در پیچ و تاب‌ها، و گاهی شاکی از بالا و پایین‌‌ شدن‌هایش هستیم، اما ناگهان...

Share this:
شراب تلخ حقیقت

شراب تلخ حقیقت

به نام او گاهی وقت‌ها آدم از کسی و در جایی حرف‌هایی می‌شنود که انتظارش را ندارد؛ حرف‌هایی که عمیقاً آدم را به فکر فرو می‌برد. امروز یک نوجوان 15 ساله که نمی‌شناختمش در...

Share this:

یازدهم اردیبهشت نود و نه

عکس از سفر شمال 96.  به نام او دیشب به اولین روزهایی فکر کردم که نوشتن در اینجا را آغاز کردم. به شرایط آن موقعم فکر کردم. به اینکه احتمالاً موقع نوشتن اولین پست...

Share this:

به رنگ خدا

چند روزی است بیشتر می‌نویسم. کمتر به این فکر می‌کنم که خوب می‌نویسم یا بد؛ نوشته‌هایم به درد کسی می‌خورد یا نمی‌خورد. کمتر به این فکر می‌کنم که زیاد نوشتن من شاید باعث شود...

Share this:
کیف پول

کیف پول

بالاخره بعد یک ماه بدبختی و پشت میز خیاطی نشستن و کیف پول چرم خوشگل دوختن برای پولدارهای شهر، کارخونه حقوقمو داد. من هم رفتم با اون پول‌ها کیف پول بخرم، البته نه از...

Share this: