دسته: دل نوشته

به یادِ یارِ سفر‎کرده

گلدان‎های آویزان از بند خانه‎ات.   **”همه ساعت نه صبح دم مسجد بیایند” این جمله را پدرم گفت و سیاه‎پوشانی که دورش بودند هم آن را تایید کردند. داشتند برایت تعیین می‎کردند که بدنت...

Share this:
گویِ چوگان

گویِ چوگان

از من مپرس که “چه کنم؟” و “تو چه کردی که چنین شدی؟” و “چگونه چنان شوم؟” خیلی دوست داشتم چوگان‎باز باشم و جواب پرسش‎هایت را هم بدانم و هم بدهم. اما من اکنون...

Share this:

آنکه عمری در پی او می‎دویدم کو به کو

عصری پیش از ماهِ مبارک رمضان بود که با پویا و محمدحسین- از دوستان دانشکده‎ی داروسازی- در پارک قرار گذاشتیم تا هم در مورد مسائل کاری و آینده‎مان صحبت کنیم، هم گپی زده باشیم...

Share this:

چه زود رفتی

هیچ سالی به اندازه‎ی امسال از رفتنت ناراحت نبوده‎ام. امسال بیش از همه سال به تو احساس نیاز می‎کردم؛ به اینکه بیایی و حال و هوای دلِ من را عوض کنی. به اینکه بیایی...

Share this:

تصور کن

تصور کن؛ تصوری که دور از ذهن نیست. تصور کن کودکی بودی که در خانواده‎ای مسلمان، متدین و باایمان به دنیا آمده بودی. مانند هربچه‎ای در دنیا مشغول بازی بودی؛ مشغول یادگیری و کنجکاوی....

Share this:

دومین شب قدر پژوهش: اتاق امتحان

شب هفدهم ماه رمضان امسال، شبی بود که برای دومین بار در دانشگاهمان “شب قدرِ پژوهش” برگزار شد؛ شبی که استادِ خوبم دکتر شقایق حق‎جو برای اولین بار در سال پیش دانه‎اش را در...

Share this:
خدایا من نمی‎دانم …

خدایا من نمی‎دانم …

شبی از شب‎هایی که برای شرکت در المپیاد علمی سال ۹۷ مهمان خوابگاه دانشگاه ایران بودیم، من و علی‎اکبر توجهمان به دعای تعقیبات نماز عشاء جلب شد؛ تعقیباتی که هیچ‎کداممان هیچ‎گاه ندیده و نشنیده...

Share this:
ستاره‎ها به من می‎گویند…

ستاره‎ها به من می‎گویند…

و دو سه شب پیش که در آخر ماشین را پارک کردیم از بسیاری مسائل گفتیم. طبق معمول من از کتاب‎هایی که اخیراً خوانده‎ام و نتایجی که از آنها گرفته‎ام گفتم؛ از رنجِ بشر...

Share this:

جاده

دیشب با دوست قدیمی‎ام علیرضا قرار گذاشتم تا او را بعد از مدت‎ها ببینم. حدود یک ساعتی در کافه‎ای نشستیم و گفتگو کردیم. بعد از کافه‎نشینی می‎خواستم دمِ رودخانه برویم تا محض رضای خدا...

Share this:
تعجب

تعجب

باورت میشه پسر ۲۱ ساله سکته کرده مرده؟ حاج آقامون سنی نداشت؛ فقط پنجاه سالش بود؛ یک سکته کرد و بالن و فنر زد و … ولی آخرش دووم نیاورد و چند شب پیش...

Share this: