دسته: دیگه چه خبر

چی بهتر از گفتن و گل شنفتن…

به نام جان‌آفرین وقتی از سادگی حرف می‌زنم و از علاقه‌ای که به ساده نوشتن دارم باید چیزی وجود داشته باشه که بتونم نوشته‌ی خودم رو باهاش مقایسه کنم. باید حرفی، شعری، نوشته‌ای، قصه‌ای...

Share this:

تو مُشتِ خدا…

یک عکس معمولی از خیابان قائم مقام فراهانی. در آخرین جمعه‌ای که اراک بودم.    به نام او بیست مرداد 99 هنوز در اراک بودم و متنی در کانال تلگرام نوشتم که دوستش داشتم؛...

Share this:

نجواهای آخر یک شب تابستانی

دلم برای همین موقع‌ها، منتها همین موقع‌های شش سال پیش تنگ شده؛ برای زمانی که دانشجوی ترم چهار بودم و کماکان از مهم‌ترین دغدغه‌هام معدل بالاتر گرفتن بود. برای همین موقع‌های سال 93؛ زمانی که...

Share this:

هر دم از این باغ بری می‌رسد!

ما ز دریاییم و دریا می‌رویم. عکس از روزهای پایانی 97.    می‌دونم شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فلان، بیسار، بهمان و … کشورمون خوب نیست. الکی من رو متهم نکن به خوشبینیِ ساده‌دلانه و...

Share this:
بازگشت به تنظیمات کارخانه

بازگشت به تنظیمات کارخانه

گویا هرچقدر هم کرونا و خونه‌نشینی در پی اون بد بوده؛ زندگی‌ها رو مختل کرده، کار و کاسبی‌ها رو کساد کرده و کلی تلفات داده، از بعضی جنبه‌ها برای من بد نبوده: یکی راندمان...

Share this:

دیگه چه خبر؟

خانه‎ی کوچک من فقط مکانی برای استراحت و در امان ماندن از باد و باران نیست. خانه‎ی من حریم من است. در شبی سرد زمستانی زنگ در را به صدا درمی‎آوری. آهسته ولی با...

Share this: