پرونده مهاجرت (1): آغازی برای قصه‌ای به نام ماندن یا رفتن

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. یک شاهد :) گفت:

    سلام. بخش اول :عبارت کلی خوشحال:ما باید از خوشحالی تعریف داشته باشیم. تا تعیین کنیم در کشوری خاص، در زمانی خاص، در شرایطی خاص می تونیم خوشحال باشیم یا نه. تا نفهمیم چه طور خوشحال می شیم نمی تونیم ” عاقلانه” تعیین کنیم رفتن یا نرفتن. هر کاری هم که کنیم برای فرار از حالیه که معتقدیم خوشحالی نیست. اما معلوم نیست مقصد این فرار، خوشحالی باشه. یا حتی به سمت خوشحالی باشه.
    بخش پنجم: آدم از دور می تونه در مورد رفتن یا نرفتن تصمیم قاطع بگیره. اما به نظرم نمی تونه در مورد ماندن یا نماندن هم تصمیم محکم بگیره. شرایط تعیین میکنه و این خودش برای رفتن اضطراب و ترس میسازه. البته در دل کسانی که پیش خودشون میگن میریم ولی یه روزی برمیگردیم. چون در نظر اهل یک وطن، برگشت به وطن کمال هست. شاید زندگی طوری پیش بره که کمال انسان در طی سالهای دور از وطن تغییر کنه.
    درست ترین حرف، حرف بخش ششمه. یه طورایی برمیگرده به همون بخش اول. زندگی کردن. خوشحال بودن. باید ببینیم تعاریف ما از این ها چیه ؟ اصلا چی می خوایم ؟ رفتن چند درصد میتونه خواستن های ما رو مرتفع کنه ؟ چه چیزهایی رو نمی تونه مرتفع کنه ؟ چه چیزایی به دست میاریم، چه چیزایی از دست میدیم؟ جایگزین می تونیم پیدا کنیم براشون ؟
    انسان هیچ وقت نمی تونه همه چیز رو یک جا با هم داشته باشه. مجبوره به انتخاب … باید اولویت هامون رو تعیین کنیم تا بتونیم تصمیم بگیریم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *