هزار جلوه زندگی

اسمش را نگو

سال‎هاست هروقت پارک محله‎مان می‎روم می‎بینمش. هر پارک دیگری هم که می‎روم حواسم هست ببینم دوستم در آن هست یا نه. من موجودی حواس‎پرتم؛ پس باید خیلی یک چیز ارزشمند باشد که من همواره...

Share this:

آنکه عمری در پی او می‎دویدم کو به کو

عصری پیش از ماهِ مبارک رمضان بود که با پویا و محمدحسین- از دوستان دانشکده‎ی داروسازی- در پارک قرار گذاشتیم تا هم در مورد مسائل کاری و آینده‎مان صحبت کنیم، هم گپی زده باشیم...

Share this:

این محمد همان محمد است؟

بهمن ماه سال نود و هفت بود. برای شرکت در دومین سمینار داروسازی نوین با دوستانم به تهران رفته بودیم. قرار بود پوستر ارائه دهم و من تا شب قبل ارائه، پوستر را چاپ...

Share this:

چه زود رفتی

هیچ سالی به اندازه‎ی امسال از رفتنت ناراحت نبوده‎ام. امسال بیش از همه سال به تو احساس نیاز می‎کردم؛ به اینکه بیایی و حال و هوای دلِ من را عوض کنی. به اینکه بیایی...

Share this:

تورقی بر کتاب “دفتر اول شهید علم” درباره دکتر مجید شهریاری

در میان کتاب‎های طولانی‎ای که دارم می‎خوانم، گفتم کتابی کوتاه بخوانم که کمتر ذهنم را درگیر کند و زودتر تمام شود. زودتر تمام شد ولی ذهنم درگیرتر شد. از بین صد و ده مطلب...

Share this:

معنایی عمیق در جمله‎ای کوتاه

مدت‎ها بود این تابلو بزرگ را کنار بزرگراهی که مدت‎ها از آن مکرر می‎گذشتم دیده بودم و هربار با خودم می‎گفتم “دفعه بعد که آمدم می‎آیم و از ماشین پیاده می‎شوم و از آن...

Share this:

تصور کن

تصور کن؛ تصوری که دور از ذهن نیست. تصور کن کودکی بودی که در خانواده‎ای مسلمان، متدین و باایمان به دنیا آمده بودی. مانند هربچه‎ای در دنیا مشغول بازی بودی؛ مشغول یادگیری و کنجکاوی....

Share this:

دومین شب قدر پژوهش: اتاق امتحان

شب هفدهم ماه رمضان امسال، شبی بود که برای دومین بار در دانشگاهمان “شب قدرِ پژوهش” برگزار شد؛ شبی که استادِ خوبم دکتر شقایق حق‎جو برای اولین بار در سال پیش دانه‎اش را در...

Share this:
خدایا من نمی‎دانم …

خدایا من نمی‎دانم …

شبی از شب‎هایی که برای شرکت در المپیاد علمی سال ۹۷ مهمان خوابگاه دانشگاه ایران بودیم، من و علی‎اکبر توجهمان به دعای تعقیبات نماز عشاء جلب شد؛ تعقیباتی که هیچ‎کداممان هیچ‎گاه ندیده و نشنیده...

Share this:
ستاره‎ها به من می‎گویند…

ستاره‎ها به من می‎گویند…

و دو سه شب پیش که در آخر ماشین را پارک کردیم از بسیاری مسائل گفتیم. طبق معمول من از کتاب‎هایی که اخیراً خوانده‎ام و نتایجی که از آنها گرفته‎ام گفتم؛ از رنجِ بشر...

Share this: