از نوشتن…

مطالب مرتبط

4 دیدگاه‌

  1. فتوحی گفت:

    نوشتن … نوشتن … این فعل عجیب و غریب !
    1. من سالیان سال بدون نام نوشتم. به تجربه می گم که بدون نام نوشتن هم باعث نمیشه آدم در نوشتن بدون نقاب باشه.
    اول که آدم شروع می کنه، یک سری مخاطب ها پیدا می شن. که اون ها کم کم طرفدار وبلاگ میشن. از نویسنده نام و نشان حقیقی نیست. یک اسم مجازی ست فقط. اما همون اسم مجازی، در ذهن خواننده ی وبلاگ نماینده ی انسان می شه. و نویسنده، خیلی ناخودآگاه برای حفظ آبرو، موقعیت و شان ِ حتی همون اسم مجازی هم تلاش میکنه. چون اون نام، جزئی از خود ِ او هست. و اگر آبرویی از اون نام بره، از خود فرد رفته. حتی اگر در جامعه نمود پیدا نکنه توی وجود خود اون آدم نمود پیدا می کنه. در نتیجه اون هایی که به نام خودشون نمی نویسن هم نقاب به صورت دارند. اما ” شاید ” کمتر از اون ها که به اسم خودشون می نویسن. مطمئن باشید بدون نام نوشتن هم باعث نمیشه شما تمام خودتون رو بروز بدید. و عمیق ترین احساس و افکار رو بنویسید. گمانم حتی توی دفترچه ی خاطرات هم آدم یک سری مراعات ها می کنه و حتی اون جا هم نقابی به چهره داره …

    2. ” بعضی وقت‌ها به این فکر می‌کنم که مطلبم را از میان دغدغه‌هایم و افکارم دربیاورم یا از خودِ خودم. ”
    شما، خود ِ خود شما، چیزی جدای از دغدغه ها و افکارتون نیستید. مجموعه ی دغدغه ها و افکارشما، شما رو می سازند. اگر از خود خودتون بنویسید، غیر مستقیم از دغدغه هاتون نوشتید. اگر از دغدغه هاتون بنویسید، مستترا از خود خودتون نوشتید 🙂
    خیلی درگیر این مسئله نباشید. انسان به هر حال خالی از احساسات نیست و اگر اون احساسات رو بیان کنه به این معنا نیست که از دغدغه ها و افکار آرمانی و جدی دوره … به این معناست که این انسان، داره به تمام جنبه های انسانیتش می پردازه… البته من که این ها رو می نویسم خودم توی برقراری تعادل ناموفق بودم که نوشتن رو کنار گذاشتم، ولی شما سعی کنید موفق باشید :)))

    3. یک مدل خیلی خوب برای نوشتن روزانه نگاریه. دغدغه ها و خود خود آدم رو به خوبی پوشش می ده. به علاوه بیشتر از باقی حالات نوشتن به انسان امکان محاسبه ی خود می ده. البته به شرطی که با خودمون صادق باشیم و برای خودمون صادقانه بنویسیم.
    ولی کلا روزانه نویسی کار سختیه …

    4. اما آن‌كه مي‌نويسد تا گريبان جان خويش را از هجوم انديشه‌ها و سيلاب واژه‌ها برهاند، چنان امواجي از خود مي‌پراكند كه تا شورش‌گاه دل‌ها مي‌رود
    چه قدر خوب بود. من از یه جایی به بعد احساس می کردم که هر چه قدر بیشتر بنویسم، بیشتر مورد هجوم واژه ها قرار می گیرم. انگار هر چه قدر هم که بنویسی، ذهن از کلمه خالی نمیشه.

    عیدتون مبارک راستی 🙂

    • محمد روفرش‎باف گفت:

      سلام.
      عیدتون مبارک و تشکر فراوان از کامنتتون.
      جالب بود برام. به خصوص مورد 1 ذهنم رو بیشتر درگیر کرد. من در ابتدا بدون نام نوشتم، اما چند دوست وجود داشتند که می‌دونستند اینجا وبلاگ منه. در نتیجه، در سال‌های اخیر هیچ وقت رهای رها ننوشته‌ام. در دفترچه خاطراتم هم دقیقاً همینطوره که گفتید. بعضی از مسائلی که برام رخ داد رو ننوشتم. با خودم گفتم این مسائل رو بهتره با خودم به گور ببرم و چیزی از اونها باقی نگذارم.
      درباره ی مورد 2 بگم: نمی‌دونم نوشتن از زندگی روزمره‌ی خودم چقدر ارزش می‌تونه داشته باشه. باید امتحانش کنم. و دوباره اینکه بگم کاش می‌نوشتید. چه با نام و چه بی‌ نام.
      مورد 3: هم سخته و هم وقت گیر. شاید گاهی دلم بخواد هر روز بنویسم، اما بعضی وقت‌ها هم هست که ترجیح میدم فقط مطلب بخونم و چیزی ننویسم.

      باز هم ممنون که نظر دادید.
      موفق باشید.

  2. وجوج گفت:

    من هیچوقت جسارت پیدا نکردم با اسم خودم توی وبلاگ بنویسم.با این حال آدم‌هایی خواننده‌ی من بودن که گویا من رو در خارج وبلاگ خیلی خوب می‌شناختن،با بعضی ها هم از در دوستی وارد شدم و مجبور شدم نقابم رو براشون کنار بزنم‌،یکبار هم اسمم رو سرچ کردم و وبلاگم در نتایج جست‌وجو اومد…بعد از این اتفاقات بیشتر به خودم سخت گرفتم،خودم رو سانسور کردم و گاهی برگشتم و پست‌های قبلی رو پاک کردم.دلیلش برای من عدم امنیت بود.احسان عبدی پور یک جایی می‌گفت در غیاب امنیت آدم‌ها داستان خودشون رو پنهان می‌کنن.عدم امنیت من ازجایی اومد که گفتم تو با هویت کامل در جایی می‌نویسی که به راحتی قابل دسترسه و هیچ کنترلی روی مخاطب‌ها نداری.اینستاگرام و فیسبوک رو از این نظر ترجیح میدم اما باز هم وبلاگ خیلی دنج تره.

    • محمد روفرش‎باف گفت:

      سلام.
      می‌فهمم چی میگید.
      بعضی از پست‌های شما رو خوندم. بامزه بودند بعضی‌هاشون. فضاش با فضای فکری من متفاوته، اما جالبه به هرحال. تقریباً برام قابل درکه که چرا دوست ندارید با نام بنویسید.
      من فکر می‌کنم توی وبلاگ بیشتر خودمون هستیم تا توی اینستاگرام. اینستاگرام مثل سیرک یا تئاتر می‌مونه؛ ماهیت خیلی‌ها در اون به نمایش گره خورده.
      وبلاگ، به خصوص در زمان حال که خیلی طرفدار نداره، بیشتر بهمون فضا میده برای اینکه خودمون باشیم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *